رضا قليخان هدايت
742
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له مفرش سيمين نوشت از كوه باد فرودين * آفرين بر دست باد فرودين باد آفرين كوه گشت از ابر آذارى بهارستان گنگ * دشت گشت از باد نوروزى نگارستان چين آهوى كوهى ز لاله بسدين دارد سرو * آهوى دشتى ز سوسن عنبرين دارد سرين ابر سيم ساده ريزد وقت و بىوقت از دهان * باد مشك سوده بيزد گاهوبىگه ز آستين هركجا بخرامى ايدون سنبل است و ارغوان * هركجا بنشينى ايدر سوسن است و ياسمين نقش بوقلمون نمايد باز ابر نوبهار * صحف انگليون طرازد باز باد فرودين اندرين ايام اگر در سبزهزار آيد سوار * سوسن و سنبل تواند چيد از اطراف زين باغ پندارى بهشت عدن گشت و اندر آن * عارض نسرين همىتابد چو روى حور عين راستى خواهى بهشت از آسمان آمد فرود * تا به دو در جاى گيرد شهريار راستين و له ايضا در مدح شاهنشاه مغفور بر ايمان چيره اهريمن به پرزاغ در سوسن * به گرد ماه بر خرمن ز مشك و عنبر و ريحان گهى از پرگره سنبل زره پوشد همى بر گل * گهى بر لاله و بر مل كند از مشك شادروان كشيده تيغ سنبلگون نديدى گر بر آذريون * بيا ايدر ببين ايدون كشيده ابروى جانان و گر پيكان خميده دو گوشت هيچ نشنيده * بيا تا بيندت ديده خميده آن سر مژگان ز لاله كوه را جامه به ابر قيرگون نامه * چكيده است از سر خامه بهجاى نقطه بر مرجان به شاخ سر و بن قمرى به بانگ ماورالنهرى * ز مسعود و منوچهرى به بر دارد يكى ديوان سحرگاهان به راغ اندر به زير پرزاغ اندر * همىسوزد چراغ اندر ز برگ لالهء نعمان چراغى روشن از آتش به رنگ خون دل تابش * به دل بر عنبر نابش دهان پرلؤلؤ نعمان سپيدهدم تو پندارى همى بر شاخ گل سارى * به زارى خواهد از بارى بقاى دولت سلطان محمد خسرو غازى امين ملت تازى * كه با درگاهش انبازى نجويد گنبد گردان در مفاخرت و مشاجره گفته بر شعر و كتاب و قلم و دفتر و ديوان * بر تيغ و سنان و زره و لشكر و ميدان